معنی نطاع
7 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) نطاع القوم؛ خیمه های قوم یا زمین ایشان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). سرزمین ایشان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نطاع القوم؛ جنابهم او ارضهم. (اقرب الموارد). ارضهم و جانبهم. (المنجد).[ نَ طْ طا ] (ع ص) آن که طعام را در نطع چیند و در چیدن زیرکی به کار برد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). که غذا را بر نطع و سفره بچیند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کثیر التنطع. (المنجد). رجوع به تنطع شود. || که دفترها را جلد گیرد. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نطاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر