معنی نطاح
6 بازدید
[ نَ طْ طا ] (ع ص) کبش سرون زن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کبش شاخ زن. (از متن اللغة). کثیرالنطح و معتاد به آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نطیح. (متن اللغة).[ نِ ] (ع مص) با یکدیگر سرو زدن. (از زوزنی). مناطحة. (از زوزنی) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نطح. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || جدال. کشمکش. شاخ به شاخ شدن : ز عقل ساز حسام و ز دست ساز سپر که با زمانه و چرخی تو در جدال و نطاح. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «نطاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر