معنی نضید
8 بازدید
[ نَ ] (ع ص) رخت برهم نهاده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). منضود. (متن اللغة) (المنجد). مُنَضَّد. (المنجد). || منضود. مردف. مرتب. منظم. (از یادداشت مؤلف): بتأمل نتوانم که کنم بسزا گوهر مدح تو نضید.سوزنی. ای لآل معنوی از نظم الفاظت نضید وی ریاض خسروی از فیض الطافت نضیر. سلمان ساوجی.
کلمات همقافیه با «نضید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر