معنی نضی
6 بازدید
[ نَ ضْ یْ ] (ع مص) برکشیدن شمشیر را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). نَضْوْ. (از اقرب الموارد). بیرون کشیدن شمشیر را از نیامش. (از متن اللغة). || کهنه گردانیدن جامه را. (از منتهی الارب). کهنه و فرسوده کردن جامه را. (از اقرب الموارد). کهنه گردانیدن چیزی را. نَضْوْ. (از متن اللغة). || کندن جامه را. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ نَ ضی ی ] (ع ص) لاغر از شتر و جز آن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مهزول از حیوانات. (از المنجد). || تیر بی پیکان و بی پر. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). تیر قمار بی پیکان و بی پر. (ناظم الاطباء). || تیر قمار به کار ناداشته. (آنندراج) (منتهی الارب). تیر قمار پیش از آن که به کار داشته شده باشد. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) النضی من السهم؛ آنچه مابین پر و پیکان تیر باشد. (از المنجد). چوب تیر. (مهذب الاسماء). تنهٔ تیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پیکان تیر. || نیزه. (منتهی الارب) (آنندراج). || از نیزه، آنچه بالاتر از محل دست گرفتن آن باشد. (ناظم الاطباء). || گردن تا اعلای آن یا استخوان آن یا گوش و دوش میان کتف و گردن یا شانه جای. (منتهی الارب). گردن، یا قسمت بالای آن یا استخوان آن یا آنچه بین عاتق تا گوشها واقع است. (از اقرب الموارد). همهٔ گردن، یعنی از سر کتف تا رأس و یا بالای گردن یا استخوانهای آن و دوش و گوش و میان کتف و گردن و شانه جای. (ناظم الاطباء). استخوان گردن. (مهذب الاسماء). || نرهٔ مرد. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ذَکَر. (ناظم الاطباء). ج، انضیة.[ نُ ضی ی ] (ع مص) پیشی گرفتن اسب. (از المنجد). نضو. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نَضْوْ شود.
کلمات همقافیه با «نضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر