معنی نضح

معنی نضح

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) آب پاشیدن خانه را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نضح البیت؛ رشه رشاً ضعیفاً. (تاج العروس). || آب پاشیدن بر کسی. (از اقرب الموارد). || اشک ریختن چشم. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تنضاح. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || آب از چشمه برجوشیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). || تراویدن خیک. (آنندراج). ترابیدن مشک و خم. (تاج المصادر بیهقی). تراویدن مشک. (از ناظم الاطباء). تنضاح. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ترابیدن خنور. (یادداشت مؤلف). || آب دادن خرمابن را به شتر. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). با دلو و شتر سانیة نخل را آب دادن. (از متن اللغة). آبیاری کردن نخل و کشت را با شتر. (از تاج العروس). || فرونشاندن تشنگی را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). تشنگی بنشاندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || به سیری آب آشامیدن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از متن اللغة). به اندازهٔ سیری آب آشامیدن. (از ناظم الاطباء). کم از سیری آب خوردن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || شستن و پاک کردن خون را از جبین. (از متن اللغة). || آب کشیدن. (غیاث اللغات). آب بردن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). آب بردن شتر از چاه یا نهر برای آبیاری کردن زراعت. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || تیر انداختن بر کسی. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || دور ساختن از کسی. (از منتهی الارب). دفع کردن. (از اقرب الموارد). دور کردن و راندن. (از ناظم الاطباء). دور کردن چیزی از خود. (فرهنگ خطی). نضح الرجل عن نفسه؛ به حجت دور کرد آن مرد از نفس خود. (ناظم الاطباء). || شکافته شدن درخت جهت برگ بیرون آوردن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || متفرق ساختن قوم را. (از متن اللغة). || پراکنده شدن آنچه در جلة است. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نضحت الجلة؛ پراکنده شد آنچه در آن جلت خرما بود. (ناظم الاطباء). || پرآرد شدن گرفتن دانهٔ کشت. (آنندراج) (از منتهی الارب). مغز و آرد پدید آمدن در دانهٔ کشت. (از ناظم الاطباء). به مغز نشستن دانهٔ گندم در حالی که هنوز سبز است، و فربه شدن جثهٔ آن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نضح الزرع؛ غلظت جثته و ذلک اذا ابتدأالدقیق فی حبه ای حب السنبلة و هو رطب. (تاج العروس). || گمیزآلود ساختن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). قطرات بول بر ران ریختن. (از متن اللغة). نضح بالبول علی فخذیه؛ کمیزآلود ساخت با بول رانهای خود را. (منتهی الارب). || تر کردن چرم را تا نشکند. (از اقرب الموارد). رجوع به تنضاح شود. || تنضاح. (از متن اللغة). رجوع به تنضاح شود. || (اِ) رشاش آب و جز آن. قطرات آب. (از اقرب الموارد). || آبی که با ناضح زراعت را دهند. || آنچه رقیق باشد، مانند آب. (از اقرب الموارد). آنچه از طیب که چون آب رقیق باشد. (از متن اللغة). || آنچه غلیظ باشد مانند خلوق و غالیه. (از اقرب الموارد). آنچه از طیب که غلیظ باشد چون خلوق و غالیه. (از متن اللغة). ج، نضوح، انضحة. || حوض یا حوض کوچک. نضیح. (از متن اللغة).
[ نَ ضَ ] (ع اِ) حوض. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آبگیر. (ناظم الاطباء). حوض فراخ بسیارآب. (مهذب الاسماء). حوض، و گفته اند: آنچه نزدیک چاه باشد که آب را از دلو در آن ریزند. (از اقرب الموارد). ج، نضوح، انضاح.
[ نُ ضُ ] (ع اِ) جِ نضیح. رجوع به نضیح شود.

کلمات هم‌قافیه با «نضح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید