معنی نضال
6 بازدید
[ نِ ] (ع مص) تیراندازی کردن با هم و نبرد نمودن در تیراندازی. (آنندراج). با یکدیگر تیر افکندن. تناضل. (یادداشت مؤلف). مناضلة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). نیضال. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). رجوع به مناضلةشود. || گفتگوی عذر در پیش آوردن و دفع کردن. (آنندراج). || حمایت کردن و جدال کردن و دفاع کردن از کسی. (از المنجد) (از اقرب الموارد). مناضلة. نیضال. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به مناضلة شود.[ نُ ضْ ضا ] (ع ص، اِ) جِ ناضل. رجوع به ناضل شود.
کلمات همقافیه با «نضال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر