معنی نضاضة
8 بازدید
[ نُ ضَ ] (ع اِ) بقیهٔ آب و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). باقی مانده از آب و جز آن. (ناظم الاطباء). || اندک از چیزی. (از متن اللغة). شی یسیر. (اقرب الموارد). || پسین فرزند مرد. (منتهی الارب) (آنندراج). فرزند بازپسین. (مهذب الاسماء). نضاضةالرجل؛ آخرین فرزندان مرد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ته تغاری. (یادداشت مؤلف). ج، نُضاض، نضائض. (متن اللغة).[ نَ ضْ ضا ضَ ] (ع ص) حیة نضاضة؛ مار بسیار مضطرب که در یک جای قرار نگیرد و هرکه را بگزد درحال هلاک گردد. (ناظم الاطباء). تأنیث نَضّاض است. رجوع به نضاض شود.
کلمات همقافیه با «نضاضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر