معنی نضاخ
6 بازدید
[ نِ ] (ع مص) آب پاشیدن با هم. (آنندراج). یکدیگر را آب زدن. (فرهنگ خطی). مناضخة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به مناضخة شود.[ نَ ضْ ضا ] (ع ص) نضاخة. جهنده با فوران. (یادداشت مؤلف). رجوع به نضاخة شود. || باران بسیار. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). غیث نضاخ؛ باران کثیر غزیر. (اقرب الموارد). باران سخت و فراوان. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نضاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر