معنی نصیری
6 بازدید
[ نَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از خربزهٔ خوب. (آنندراج). نوعی از خربزهٔ اعلا. (ناظم الاطباء): انواع شکر ز بی نظیری باشند نصیری نصیری.تأثیر (از آنندراج).[ نَ ] (اِخ) (میرزا...) لطفعلی بن محمدکاظم تبریزی ملقب به صدرالافاضل و مشهور به ادیب و متخلص به فانی و بعداً به دانش، از علمای معقول و منقول و از شاعران متأخر است. به سال ۱۲۶۸ هـ . ق. در شیراز تولد یافت سپس به تهران آمد و در سال ۱۳۵۰ درگذشت و در ابن بابویه شهر ری مدفون گشت. از تألیفات اوست: ۱- اخگر، در شرح معمیات. ۲- اساطیر. ۳- الاعلام فی ترجمة بعض الاعلام. ۴- اغلاط بهجةاللغات. ۵- اکسیر اللغة. ۶- الباحث، در لغت ترکی. ۷- خطبهٔ لؤلؤئیة. ۸- خمسةالمجد و جمسةالنجد. ۹- داموس، در شرح اغلاط قاموس. ۱۰- دبستان، در مصطلحات علمیهٔ لغت فرس. ۱۱- دستورالبلاغه. ۱۲- دمعه، در محاضرات. ۱۳- راموزالرموز، در خط. ۱۴- رسالةالاصوات، در موسیقی. ۱۵- رساله در کیفیت و آداب خط عبری. ۱۶- رساله در خط رقاع. ۱۷- رسالهٔ سینیه. ۱۸- رساله شینیه. ۱۹- سخنستان، در لغت فارسی. ۲۰- شرح قانونچه. ۲۱- قصیدهٔ انصافیة. ۲۲- الکشف عما علی الکشف. ۲۳- کشف الغمام عن شمس الاسلام. ۲۴- کفاةالشتات و الفتات. ۲۵- کلم و حکم، و غیره. از اشعار اوست: به دزدی ز لعلت اگر بوسه ای ربودم بدینسان چرائی بهم بهل گر مرا می نداری بحل که آهسته آن را به جایش نهم. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۱۹۲).[ نَ ] (اِخ) (میرزا...) محمدرضابن عبدالحسین طوسی اصفهانی، از علمای امامیهٔ قرن یازدهم و مؤلف کتاب تفسیرالائمه است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۶). و نیز رجوع به اعیان الشیعه شود.[ نُ صَ ] (ص نسبی) به معنی، فدوی، جان نثار و راسخ الاعتقاد مستعمل است. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ نُ صَ یْ / نُ صَ یْ ی ] (ص نسبی) منسوب به نصیر که یکی از فدائیان حضرت علی کرم اللََّه وجهه بود که آن حضرت را خدا می گفت و آن حضرت او را به قتل می رسانیدند باز او زنده می شد، قصهٔ حیات و ممات او مشهور است. (غیاث اللغات) (از آنندراج). اهل حق. علی اللهی. (یادداشت مؤلف). و نیز رجوع به نصیریة و نُصَیر شود.
کلمات همقافیه با «نصیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر