معنی واژه نصیب قزوینی
3 بازدید
[ نَ بِ قَ زْ ] (اِخ) از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند، و از مقربان دربار اکبرشاه است. او راست: دارم صنمی چهره برافروخته ای راه و روش عاشقی آموخته ای او عاشق دیگری و من عاشق او من سوختهٔ سوختهٔ سوخته ای. (از صبح گلشن ص ۵۲۰).