معنی واژه نصیبة
4 بازدید
[ نَ بَ ] (ع اِ) هرچه آن را عَلَم و نشان گردانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || سنگ گرداگرد دیوار خانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سنگ گرداگرد حوض که درز آن را به گچ و مانند آن درگیرند. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آن سنگ که بپای کنند بر کنارهٔ حوض. (مهذب الاسماء) (از المنجد). واحد نصائب است. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ج، نصائب. و نیز رجوع به نصائب شود. || تأنیث نصیب است. (از اقرب الموارد). رجوع به نصیب شود.[ نَ بَ ] (اِخ) زنی جراح که در جنگ احد چند تن از کسان و فرزندان وی کشته شدند و او با این همه به زخم بندی مجروحین اشتغال ورزید و سپس به جنگ پرداخت و چون زه کمانش گسیخت گیسوان خود را برید و زه کمان ساخت. (یادداشت مؤلف). رجوع به نسیبة شود.