معنی واژه نصول
7 بازدید
[ نُ ] (ع مص) ماندن پیکان در محل فرورفتگی و بیرون نیامدن. (از ناظم الاطباء). محکم شدن پیکان در جای چنانکه بیرون نیاید. (تاج المصادر بیهقی). || بیرون آمدن نصل. (از المنجد). رجوع به نَصل شود. || بیرون آمدن نیزه و جز آن از محل خود. (از ناظم الاطباء). || بیرون افتادن پیکان از تیر. (از منتهی الارب) (آنندراج). بیرون آمدن پیکان از تیر. (از تاج المصادر بیهقی). || بیرون آمدن موی از خضاب. (از منتهی الارب) (آنندراج). خارج شدن ریش از خضاب. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). || برآمدن سم از ستور. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بیرون آمدن سم از جای. (از تاج المصادر بیهقی). خارج شدن حافر ستور از جایش و افتادن آن. (از اقرب الموارد). || برآمدن زهر از نیش مار و کژدم و زایل گردیدن اثر آن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). || زایل شدن رنگ حنا از دست. (از منتهی الارب) (آنندراج). زایل شدن خضاب. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) جِ نصل. رجوع به نصل شود.