معنی نصل

معنی واژه نصل

4 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) آهن تیر و سنان و شمشیر و کارد مادام که مِقْبَض و دسته ای نداشته باشد. (از اقرب الموارد). آهن [ تیغه یا پیکان ] بدون قبضهٔ نیزه و تیر و کارد و شمشیر. (از معجم متن اللغة) (از المنجد). پیکان. (دهار). ج، انصل، نصال، نصول. رجوع به معانی بعدی شود. || پیکان تیر. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). ج، نصول، نصال. || پیکان نیزه. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، نصول، نصال. || تیغ بی قبضه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیغ شمشیر. (مهذب الاسماء). تیر. (دهار). || کارد بی دسته. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). ج، انصل، نصال، نصول. || آنچه نو بیرون آمده باشد از گیاه بهمی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || سر، با همه اجزای آن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). رأس با آنچه در آن است. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || تندی پس سر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اعلای سر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بلندی سر. (ناظم الاطباء). قمحدوه. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || رشتهٔ از دوک برآمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || درازی سر شتر و اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). طول رأس در اشتر و اسب، در مورد انسان اطلاق نمی شود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (ص) معول نصل؛ میتین دسته درآمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (مص) درنشستن پیکان تیر در چیزی . (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || درنشاندن پیکان را در چیزی . (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || برنشاندن پیکان را بر تیر. (از ناظم الاطباء). || ثابت ماندن پیکان و برنیامدن . (از ناظم الاطباء). ثابت ماندن پیکان تیر در چیزی و بیرون نیامدن. (از متن اللغة). || بیرون آمدن پیکان . (از ناظم الاطباء). بیرون آمدن پیکان از تیر. (از متن اللغة). || برآمدن چیزی از محل خود. (از ناظم الاطباء). خارج شدن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نصل السهم من نصله، نصلت الخیل من الغبار، نصل الطریق موضع کذا. (المنجد) (از اقرب الموارد). و نصل علینا فلان من الشعب و نحوه. (اقرب الموارد).
[ نَ ] (اِخ) ستاره از قدر چهارم در نوک صورت سهم. (یادداشت مؤلف).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید