معنی نصرت‌آباد

معنی واژه نصرت‌آباد

4 بازدید
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش شهریار شهرستان تهران. رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱ ص ۲۲۳ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کلباد بخش بهشهر شهرستان ساری. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند با ۹۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهٔ شهرستان دره گز با ۸۶ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سنخواست بخش اسفراین شهرستان بجنورد. در ۵۰ هزارگزی جنوب غربی اسفراین در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۳۷ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و میوه، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش راور شهرستان کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیلوئیه بخش زرند شهرستان کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سرویزن بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قلعه عسکر بخش مشیز شهرستان سیرجان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر در ۲۵ هزارگزی جنوب غربی ورزقان و ۴ هزارگزی راه تبریز به اهر در ناحیهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۳۰۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه. در ۲۷ هزارگزی شمال شرقی تکاب، در ناحیهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۷۳۱ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ ساروق، محصولش غلات و بادام و حبوبات و کرچک، شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش حومهٔ شهرستان محلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین، در ۱۳ هزارگزی جنوب شرقی قزوین در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۳۷۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و چغندر و انگور، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گرگانرود بخش مرکزی شهرستان طوالش، در ۳۵ هزارگزی شمال هشت پر بر سر راه انزلی به آستارا، در جلگهٔ معتدل هوای مرطوبی واقع است و ۹۰۴ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و برنج و لبنیات و عسل و سیب و گیلاس، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان یزد، در ۸۵ هزارگزی شمال غربی یزد، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۵۷۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و نساجی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش ابرقو شهرستان یزد. در ۱۲ هزارگزی شمال شرقی یزد، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۴۲۷ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و تره بار، شغل اهالی زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کوهبنان بخش راور شهرستان کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ شرقی شهرستان رفسنجان با ۷۹ تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان محمدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۱۲ هزارگزی شمال غربی سعیدآباد، در جلگهٔ سردسیر واقع است و ۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان کرمان در ۴ هزارگزی شمال غربی زرند و ۶ هزارگزی مغرب راه زرند به راور، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۸۳ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات و پسته و پنبه، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نُ رَ ] (اِخ) یکی از بخشهای سه گانهٔ شهرستان زاهدان است، در شمال غربی زاهدان در منطقهٔ نیمه کوهستانی بین ارتفاعات ملک سیاه کوه و کهورک واقع و محدود است از طرف شمال به دشت لوت و شهرستان زابل، از مشرق به مرز افغانستان، از جنوب به بخشهای میرجاوه و خاش، و از طرف مغرب به بخش فهرج شهرستان بم. هوای آن معتدل است. آب قرای این بخش از قنوات و چشمه و رودخانه، محصولات عمده اش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. این بخش از ۱۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و جمعیت آن در حدود ۵۰۰۰ نفر است، مرکز بخش نصرآباد نام دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نُ رَ ] (اِخ) مرکز بخش نصرت آباد شهرستان زاهدان است. در ۱۰۰ هزارگزی شمال غربی زاهدان بر کنار راه بم به زاهدان، در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۸۰۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. در ۳۰ هزارگزی شمال غربی نورآباد و ۶ هزارگزی راه خرم آباد به کرمانشاه، در منطقهٔ تپه ماهور سردسیری واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ها، محصولش غلات و لبنیات و پشم، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ نُ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ شود.
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج. در ۴۶ هزارگزی شمال شرقی کامیاران و ۲ هزارگزی جنوب نیدر، در ناحیهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۱۳۵ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان، در ۲۷ هزارگزی شمال غربی سنقر، بر کنار رودخانهٔ گاوآباد، در دامنهٔ سردسیری واقع است و ۱۶۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ گاورود و چشمه، محصولش غلات و حبوبات و توتون، شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و جاجیم بافی و پلاس بافی است. نام سابق این ده رزله بوده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ناتل رستاق بخش نور شهرستان آمل، در ۹ هزارگزی جنوب شرقی سولده، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. آبش از لاویج رود، محصولش برنج و غلات، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ نُ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد در شهرستان گرگان. در ۶ هزارگزی مغرب علی آباد، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و ۱۹۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و شال بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید