معنی نصح

معنی واژه نصح

5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) جامه دوختن. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نُصح. (متن اللغة). || صافی شدن. (از المنجد). || خالص شدن. نُصوح. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || خالص کردن توبه را از شوائب عزم بر رجوع به آن. (از المنجد). || خالص کردن کار را. (از اقرب الموارد). || تصفیه کردن عسل را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آشامیدن و سیراب شدن. نُصح. (از متن اللغة). || سیراب کردن باران بلد را تا چنان پرسبزه شود که جای خالی در آن نماند. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نُصح. (متن اللغة).
[ نُ صُ ] (ع اِ) جِ نصاح به معنی خیط و رشته و سلک. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
[ نُ ] (ع مص) نصیحت کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). پند دادن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). وعظ کردن و خالص کردن مودت نسبت به کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). خالص کردن نصیحت کسی را. (از متن اللغة). نیک خواستن. (دهار). نَصح. نَصاحَة. نَصاحیَة. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). نُصوح. (متن اللغة). نِصاحَة. (المنجد) (متن اللغة). نصیحة. (متن اللغة). نصاحت. (یادداشت مؤلف) || خالص و بی آمیغ شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). خالص شدن. (از متن اللغة). رجوع به نَصح شود. || به سیرابی خوردن آب را. (از منتهی الارب). آب خوردن تا سیراب شدن. (از ناظم الاطباء). || سیراب کردن باران جائی را و گیاه رویانیدن چنان که جائی خالی نماند. (از ناظم الاطباء). رجوع به نَصح شود. || جامه دوختن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). نَصح. (متن اللغة). || (اِمص، اِ) خلوص در گفتار و کردار. ضد غش. (از متن اللغة). || خلوص؛ اجتهاد در مشورت. (یادداشت مؤلف). || نصیحت. (متن اللغة). پند و اندرز. (یادداشت مؤلف): چون سلطان از قبول نصح ایشان مأیوس گشت. (جهانگشای جوینی). گوید او آری نه از بهر نیاز تا که ناصح کم کند نصح دراز.مولوی.
[ نُ صْ صَ ] (ع ص، اِ) جِ ناصح به معنی نصیحت کننده. (آنندراج). رجوع به ناصح شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید