معنی واژه نصب
4 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) بیماری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داء. (متن اللغة) (المنجد). نُصب. نُصُب. (متن اللغة). || سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بلاء. (المنجد) (متن اللغة). شر. تعب. (متن اللغة). نُصب. نُصُب. (متن اللغة). || پایان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غایت. (المنجد) (متن اللغة). || نشانِ بر پای کرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). علم منصوب. (از متن اللغة) (المنجد). نَصَب. (آنندراج). || برنشانده. برپا کرده. (ناظم الاطباء). || آنچه برپای کنند به جهت پرستش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نُصُب. هرچه برپای کرده شود برای عبادت از بتان و غیر آن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹). هرچه به پای کنند پرستش را چون سنگ و مانند آن. (از مهذب الاسماء). نُصُب. نَصَب. آنچه برپا کنند بهر پرستش. (غیاث اللغات). || بت. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) (ناظم الاطباء). آنچه پرستیده شود جز خدا. (از متن اللغة). نَصَب. جبت. بد. طاغوت. وثن. صنم. (یادداشت مؤلف). ج، انصاب. نیز رجوع به انصاب شود. || درختهای کوچکی که غرس شود. قلمهٔ درخت که آن را غرس کنند و واحد آن نَصبَة است. (از المنجد) (از متن اللغة). || در اصطلاح نحو: زبر. (منتهی الارب). اعراب. زَوَر. (مهذب الاسماء). حرکت زبر در کلمات معرب و چنان که فتح در کلمهٔ مبنی. (غیاث اللغات). و آن در اعراب مانند فتحی است در بناء. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). صورت آن در کتابت این است: «-ً». || در قوافی سالم ماندن قافیه از فساد. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || نُصبِ عَین. رجوع به نُصبِ عَین شود. || نصب العرب؛ نوعی از سرود که حزین و نرم تر باشد از حُدا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد). حدیث: لونصبت لنا نصب العرب، لوغنیت غناء العرب. (منتهی الارب). || (ص) برپا. برقرار. (ناظم الاطباء). || جِ نصباء. (اقرب الموارد). رجوع به نصباء شود. || (مص) دردناک گردانیدن بیماری کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (المنجد). || رنجور شدن. (دهار) (زوزنی). || فرونهادن چیزی را و پست کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). فرونهادن چیزی را. (ناظم الاطباء). || رنجور کردن. تعب رساندن. (المنجد) (اقرب الموارد). نصبه الهم؛ اتعبه. (متن اللغة) (المنجد). || برداشتن و برپا کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (المنجد). برداشتن چیزی را. (از ناظم الاطباء). بپای کردن. (تاج المصادر بیهقی). بپای کردن چیزی. (زوزنی). برپا کردن. (غیاث اللغات) (فرهنگ خطی) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || چیزی را منتصب و قائم بر پای داشتن. (از متن اللغة). ایستادانیدن. (یادداشت مؤلف). چیزی را در جائی ثابت کردن. (از المنجد). برنشاندگی. برپا کردنی. (ناظم الاطباء). || بلند کردن سنگ را برای نشان و علامت. نصب الحجر. (از ناظم الاطباء). || گماشتن. (لغات فرهنگستان). کسی را به تصدی منصبی گماشتن. (از المنجد). برپا داشتن کسی را برای کاری. (از ناظم الاطباء). || نشاندن به تولیت. مقابل عزل. مقابل خلع. (یادداشت مؤلف). برقراری. ضد عزل. (ناظم الاطباء). منصوب کردن. گماشتن. تعیین کردن. - نصب قیم برای صغیر؛ قیمی را برای تعهد امور و حفظ اموال صغیر معین کردن. || دشمن داشتن کسی را. (از منتهی الارب) (از المنجد). دشمن داشتن. (غیاث اللغات). دشمنی کردن کسی را. (از ناظم الاطباء). دشمنی کردن با کسی. (تاج المصادر بیهقی). || ناصبی بودن : بعد از آن ناصبی شده است و کتابی بدین وجه که دلالت است بر نصب و جبر و خروج او ساخته است. (کتاب النقض ص ۳۱۵). - اهل النصب؛ دشمنان علی بن ابیطالب علیه السلام. (ناظم الاطباء). || طرح جنگ افکندن با کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || آشکار کردن بدی را. اظهار. (از متن اللغة) (از المنجد). نصب فلانا الشر؛ بدی آشکار کرد برای فلان. (ناظم الاطباء). || زبر دادن کلمه را. (منتهی الارب) (آنندراج). بنصب کردن حرف. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || سرود گفتن. (از منتهی الارب) (آنندراج). سرود گفتن بر طریق عرب. (تاج المصادر بیهقی). || به سرودی راندن شتر را. (از منتهی الارب) (آنندراج). به سرود گفتن شتر را راندن. (از ناظم الاطباء). || دیر سیر کردن یا همه روز به آهستگی رفتن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). همه روز به آهستگی رفتن. (فرهنگ خطی). || برپای خاستن. (از منتهی الارب) (آنندراج). || غرس کردن. کاشتن درخت را. (از المنجد).[ نَ صَ ] (ع اِ) نشان برپای کرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عَلَم منصوب. (متن اللغة). || آنچه برپا کنند بهر پرستش. (غیاث اللغات). نُصُب. نَصب. (غیاث اللغات). || بت. (غیاث اللغات). نَصب. جبت. بُدّ. طاغوت. صنم. وثن. (یادداشت مؤلف). || رنج. سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رنجوری. (یادداشت مؤلف). تعب. (متن اللغة). عناء. (المنجد). نَصب. (متن اللغة). || (مص) مانده گردیدن و رنج دیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد). رنجه شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). رنجور شدن. (یادداشت مؤلف). || کوشش. (از منتهی الارب) (آنندراج). جد و اجتهاد کردن در کاری. (از المنجد). قال اللََّه تعالی:{/Bفَإِذََا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ۱-۳۹۴:۷/}(قرآن ۹۴/۷)؛ ای بالعبادة. (منتهی الارب). || ایستاده شدن شاخ های گوسپند. (از منتهی الارب) (آنندراج).[ نَ صِ ] (ع ص) بیمار دردگین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). مریض. موجوع. (المنجد).[ نُ ] (ع اِ) بیماری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داء. (المنجد). نُصُب. (منتهی الارب) (آنندراج). || سختی. بدی. بلا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلاء. (المنجد). نُصُب. (منتهی الارب) (آنندراج). قوله تعالی: {/Bأَنِّی مَسَّنِیَ اَلشَّیْطََانُ بِنُصْبٍ وَ عَذََابٍ ۸-۱۳۳۸:۴۱/}. (منتهی الارب). || عَلَم. نشان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نُصُب. (منتهی الارب). || سنگ ها که نشانه های راه کنند. (فرهنگ خطی). || آنچه برپای کنند به جهت پرستش از سنگ و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نُصُب. (منتهی الارب). به معنی اصنام منصوبه برای عبادت و سنگهای نصب شده برای قربانی بت ها. (معجم البلدان). - نُصب عین؛ منظور نظر. (منتهی الارب). در نظر. (ناظم الاطباء). پیش چشم. (المنجد). نَصبِ عَین . (منتهی الارب). و نیز رجوع به نصب العین شود. - اهل النصب؛ ناصبة. نواصب. آنان که بر دشمنی علی بن ابی طالب روند و اینان گروهی از خوارجند و نسبة بدیشان ناصبی است. (معجم متن اللغة). رجوع به ناصبی شود.[ نَ صَ ] (ع اِ) جِ نصبة به معنی آنچه که شناسائی راه را نصب کنند. (از المنجد). رجوع به نُصبَة شود.[ نُ صُ ] (ع اِ) نُصب. رجوع به نُصب شود. || جِ نصاب. رجوع به نِصاب شود. || جِ نصیب. (متن اللغة). || جِ نصیبة. (متن اللغة). || جِ نَصِب است. (المنجد). || نَصب هرچه برپای کرده شود برای عبادت از بتان و غیر آن. (ترجمان علامه جرجانی ص ۹۹). آنچه برپای کنند بهر پرستش. نَصَب. (غیاث اللغات). هر چیز که بجز خدای تعالی پرستش کنند. (ناظم الاطباء) (المنجد). || نشان برپای کرده. (ناظم الاطباء). شی ء منصوب. (المنجد). هرچه برپای کرده شود و علم قرار داده شود. نُصب. (متن اللغة). || سنگی که بر پای کنند جهت پرستش کردن. (ناظم الاطباء). ج، انصاب. || نام سنگی که در حوالی کعبه نصب کرده بودند و برای آن ذبح و قربانی می کردند. (ناظم الاطباء) (متن اللغة). یا صنمی که اعراب جاهلیت او را می پرستیدند. (متن اللغة).[ نِ ] (ع اِ) بهره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نصیب. (ناظم الاطباء) (متن اللغة). قسمت. (ناظم الاطباء). حظ. (متن اللغة) (المنجد). لغتی است در نصیب. (المنجد).