معنی نصاب

معنی نصاب

5 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) آن قدر از مال که زکوة واجب گردد بر وی. (منتهی الارب) (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). اصل مال چون بدان حد رسد که زکوة واجب شود. (السامی). حدّی است از مال که واجب شود در آن زکاة چون دویست درهم یا بیست دینار. (مفاتیح). عددی که زکوة در او واجب بود. (دستوراللغة): نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم.حافظ. || نژاد و اصل هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اصل مردم. (مهذب الاسماء). اصل. || مرجع. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). بازگشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اول هر چیزی. (دستوراللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || جای غروب آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دستهٔ کارد. (منتهی الارب) (دستوراللغة) (آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (دهار) (ناظم الاطباء). دستهٔ کارد و شمشیر و نشکرده و درفش و جز آن. (مهذب الاسماء). ج، نُصُب. || آلتی در شکم ماهی. (ناظم الاطباء). || در کتب فارسی اکثر به معنی مال، زر، سرمایه. (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || رتبه و جاه و لیاقت. || بخت. طالع. (ناظم الاطباء). || نصیب. بهره : سائل و زائر از مواهب او سال و ماهند با نصیب و نصاب.سوزنی. هست صاحبقران اهل هنر وز همه فضل با نصیب و نصاب.سوزنی. خواجه صاحب خراج کون و مرا از زکاتش نصاب دیدستند.خاقانی. || مقدار معین از هر چیز: یک نصاب نقره هم بر وی فزود تا که راضی گشت حرص آن جهود.مولوی. || حد: حکم سلطنت و پادشاهی در نصاب ثبات مقرر گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۶). مناصب اعمال در نصاب استحقاق و استیهال مقرر گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۵). - افادت نصاب؛ معلم دانا. (ناظم الاطباء). - صاحب نصاب؛ که مالش به حد نصاب رسیده و زکوة بر او واجب شده. کنایه از متمول و ثروتمند: عقل از برات عزلت صاحب خراج گشت ابر از زکوة دریا صاحب نصاب شد.خاقانی. جمله رسل بر درش مفلس طالب زکوة او شده تاج رسل تاجر صاحب نصاب. خاقانی. - || بلندمرتبه. بختیار. (ناظم الاطباء). - نصاب قانونی؛ آن است که عدهٔ حاضران در مجلس شورا یا مجلس سنا و امثال آن معادل نصف اعضای آن یا زائد بر نصف اعضاء باشد تا مقررات و مصوبات جلسه قانونی شود. (المنجد).
[ نَ صْ صا ] (ع ص) آن که به کاری پردازد که بدان مأمور و منصوب نشده باشد، مثلاً آنکه رسالت می کند بی آنکه او را به رسالت انتخاب و مأمور کرده باشند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || عیّار حیله باز. (ناظم الاطباء). در تداول عامه [ اعراب ] : خدعه گر. محتال. مال مردم خور. (از متن اللغة). آن که حیله می کند تا مال دیگری را بگیرد و به او برنگرداند یا از کسی قرض کند و ادا ننماید. (از المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «نصاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید