معنی نص

معنی نص

6 بازدید
[ نَ ص ص ] (ع مص) برداشتن حدیث را به سوی کسی. (منتهی الارب). برداشتن حدیث را. (از زوزنی). رفع حدیث. (فرهنگ خطی). برگردانیدن حدیث را به سوی کسی که حدیث کرده بود. (از ناظم الاطباء). برداشتن و اسناد دادن حدیث را به کسی. (از متن اللغة). رفع و اسناد دادن حدیث را به کسی که حدیث کرده است. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اسناد کردن به سوی رئیس بزرگ. (از منتهی الارب) (آنندراج). اسناد دادن. (از ناظم الاطباء). نص الی رئیس الاکبر. || برداشتن. (از منتهی الارب) (آنندراج). بلند کردن چیزی. (غیاث اللغات). || گردن بلند کردن. (از المنجد). || آشکار کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). آشکارا کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (غیاث اللغات). آشکار کردن حدیث. (زوزنی). || آشکار شدن چیزی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || واقف گردانیدن بر چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || معین نمودن بر چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج). تعیین کردن چیزی را. (از ناظم الاطباء). تعیین کردن کسی را بر چیزی. (از اقرب الموارد). || بر منصه نشاندن عروس را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشانیدن عروس را بر کرسی. (از ناظم الاطباء). || نیک باریکی کردن در پرسیدن تا غایت آن را بدانی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از غیاث اللغات). نیک پرسیدن از چیزی. (تاج المصادر بیهقی). دقت کردن در پرسیدن چیزی تا غایت آن. (از ناظم الاطباء). استقصا کردن در سؤال از چیزی تا نهایت آن را به دست آوردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخت شدن کار. نص الامر؛ اشتد. (متن اللغة). || نیک راندن. (تاج المصادر بیهقی). نیک راندن شتر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از المنجد). نیک براندن. (زوزنی). برانگیختن و راندن ناقه را به آخرین سرعتش. (از اقرب الموارد). نص الدابه؛ تا هنگامی که تک داشت راند آن ستور را. (از ناظم الاطباء). || رفتن شتر. (از منتهی الارب). رفتن. (آنندراج). || جنبانیدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). حرکت دادن چیزی را. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). گویند: نص انفه غضبا و هو نصاص الانف. (متن اللغة). || سرجنبانیدن. (آنندراج). || بر یکدیگر نهادن رخت را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). گذاردن متاع را بالای همدیگر. (فرهنگ خطی). کالاها را بر روی یکدیگر گذاشتن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آواز کردن کباب و بریانی بر آتش . (از متن اللغة). نصیص. رجوع به نصیص شود. || جوشیدن دیگ . (از متن اللغة). نصیص. رجوع به نصیص شود. || (اِ) نهایت هر چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || حدیث مرفوع. (مهذب الاسماء). کلام منصوص. (المنجد). || رفع. ظهور. (ناظم الاطباء). || اسناد به سوی رئیس بزرگتر. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || توقیف بر چیزی (ناظم الاطباء). توقیف. (متن اللغة). || تعیین. (ناظم الاطباء). تعیین بر چیزی. (از متن اللغة). || نص الحقاق؛ کنایت از نهایت بلوغ عقلی. (از متن اللغة). منتهی بلوغ عقل. (اقرب الموارد). و نیز رجوع به منتهی الارب شود. || (ص) سیر نص، رفتار بنهایت تیز و رفیع. (منتهی الارب) (آنندراج). رفتار تند و تیز و شتاب. (از ناظم الاطباء). جِدّ رفیع. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
[ نَ ص ص ] (ع اِ) هر کلام صریح که واضح و آشکار باشد. (ناظم الاطباء): و مهیا شد امیرالمؤمنین از برای ایستادگی در آن کار که به او حواله نمود خدا وی را واجب شد به موجب نص از امام پاک قادر بالله. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۱). انتدب امیرالمؤمنین للقیام بما وکله اللََّه الیه و وجب علیه بالنص من الامام الطاهر القادر بالله. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۱). همه اخبار در بزرگی او به بر عقل نص و مأثور است.مسعودسعد. || در اصطلاح درایه، صریح الدلالة را گویند که احتمال خلاف در آن نباشد. || آنچه که جز یک معنی احتمال نکند و گفته اند آنچه که تأویل بردار نباشد. (تعریفات). || در اصطلاح اصول، نوعی از آیات قرآنی که ظاهر و ممتاز گرداند دو کار متشابه را که این نیکوست و آن بد، چنانکه قوله تعالی: {/Bأَحَلَّ اَللََّهُ اَلْبَیْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبََا۲۲-۲۷۲:۲۷۵/}، چرا که کفار می گفتند که بیع و ربا هر دو برابر است. و گاهی اطلاق نص بر آیت ظاهر کنند که به وضاحت بر معنی مقصود دلالت داشته باشد. بلکه فارسیان هر کلام صریح و ظاهر را نص گویند. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). || هر آیه از قرآن مجید که به طور وضوح دلالت بر مقصود کند. (ناظم الاطباء). - نص قرآن؛: گفتم غلط کردی که موافق نص قرآن است. (گلستان). حجاب دست و صورت هم یقین است که ضد نص قرآن مبین است.ایرج.

کلمات هم‌قافیه با «نص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید