معنی نشیننده
6 بازدید
[ نِ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) اسم فاعل است از نشستن. آن که می نشیند. جالس. قاعد. || نشسته. که نشسته است : نشینندگان جمله برخاستند.نظامی. || مقیم. که در جائی اقامت کند و بسر برد: نشستنگهی ز آن طرف بازجست که دارد نشیننده را تن درست.نظامی.
کلمات همقافیه با «نشیننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر