معنی نشیم
4 بازدید
[ نِ ] (اِ) نشیمن. (برهان قاطع) (آنندراج) (جهانگیری) (انجمن آرا). جا و مقام نشستن. (از برهان قاطع). محل و مقام نشستن آدمی و طیور. (آنندراج) (انجمن آرا). جای و مکان نشستن. توقفگاه. (ناظم الاطباء). مخفف نشیمن. آشیانه. آرامگاه. (غیاث اللغات). نشینه مخفف آن است. (انجمن آرا) (آنندراج): ز یأجوج و مأجوج گیتی برست زمین گشت جای نشیم و نشست.فردوسی. کنم زنده در گور جائی که هست مبادش نشیم و مبادش نشست.فردوسی. || آشیانهٔ مرغ. (از برهان قاطع). آشیانهٔ مرغان (ناظم الاطباء). مخفف نشیمن باشد و اکثر به [ نشیمن ] مرغ و طیر اطلاق کنند. (فرهنگ خطی): بفرمود تا پس به هنگام خواب برفتند سوی نشیم عقاب.فردوسی. نشیمی از او برکشیده بلند که ناید ز کیوان بر او بر گزند.فردوسی. نشیم تو [ سیمرغ ] رخشنده گاه من است دو پّر تو فرخ کلاه من است.فردوسی. نشیمش [ نشیم سیمرغ را ] چنین زیر بگذاشتی به صد رنگ پیکرش بنگاشتی.اسدی.
کلمات همقافیه با «نشیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر