معنی نشیج
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) گلو گرفته شدن در گریه و خبه گریستن. (از منتهی الارب) (آنندراج). گریه در گلو گره شدن و خفه گریستن. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). نشج. (معجم متن اللغة) (ناظم الاطباء) (المنجد). || آواز دادن مشک و خم و دیگ درجوشیدن. (تاج المصادر بیهقی). جوش زدن دیگ و خیک و مانند آنها، چندان که آواز برآید. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آواز برگرداندن خر در سینهٔ خود. (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). نشج. (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || تردد نقیق غوک. برگرداندن غورباغه آواز را در گلو. (از المنجد) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || فاصله دادن مطرب میان دو آواز و کشیدن آواز را. (از متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). جدا کردن مطرب میان دو آواز خود و کشیدن آواز خود را. (از ناظم الاطباء). فصل کردن مطرب میان دو آواز را به مد. (یادداشت مؤلف). || (اِ) صوت. (المنجد). آواز طعنه چون خون بیرون آید و آواز دیگ و خیک هنگام غلیان و خرخر کردن خر هنگام بانگ کردن. (از اقرب الموارد). صدای آب هنگام جوشیدن. (از متن اللغة). آواز خر چون آواز در سینه بگرداند، آواز جوشیدن دیگ. آواز غوک چون آواز غلت دهد و بگرداند. (یادداشت مؤلف). صدائی که با درد و گریه همراه است مانند صدائی که از کودک برآید هنگامی که گریه در گلو بشکند. صدائی که در سینه گره شود و خارج نشود. (از متن اللغة). || مسیل آب. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نشیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر