معنی نشکهیدن
5 بازدید
[ نَ کُ دَ ] (مص منفی) نشکوهیدن. پروا نکردن. مقابل شکوهیدن به معنی بیم و پروا داشتن و ترسیدن. (از انجمن آرا) (از آنندراج): آن کبوترشان ز بازان نشکهد باز سر پیش کبوترشان نهد. مولوی (از انجمن آرا). تا ز بسیاری آن زر نشکهند بی گرانی پیش آن مهمان نهند.مولوی.
کلمات همقافیه با «نشکهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر