معنی نشکنجیدن
3 بازدید
[ نِ کُ دَ ] (مص) نشکنج گرفتن. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج). قرص. (زمخشری). رجوع به نشکنج شود.
کلمات همقافیه با «نشکنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر