معنی نشکرده
5 بازدید
[ نِ کِ دَ / دِ / نِ کَ دَ / دِ ] (اِ) دست افزار کفشدوز و موزه دوز. (لغت فرس اسدی ص ۵۰۷) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). شفره. (از منتهی الارب). ذرب. (از منتهی الارب). از میل. (تفلیسی). ارمیک. محذی. آلتی است مجلدین و هم کفشگران را. (یادداشت مؤلف). رجوع به نشگرده شود: به نشکرده ببرید زن را گلو تفو بر چنان ناشکیبا تفو.بوشکور. کفشگر... نشکرده برداشت. (کلیله و دمنه). گمان برم که به وراقی و به جلدگری ز کلک و گهزن و سنگ تراش و نشکرده تراش کرده بوی آرزوی زر دو هزار درست و نیمه برون از قراضه و خرده. سوزنی. || نیشتر حجام. (یادداشت مؤلف): امروز بامداد مرا ترسا بگشود باسلیق به نشکرده.کسائی .[ نَ شِ کَ دَ / دَ / نَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ناشکرده. مقابل شکرده. رجوع به شکرده شود.
کلمات همقافیه با «نشکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر