معنی نشک
6 بازدید
[ نَ ] (اِ) درخت ناژ باشد. (فرهنگ اسدی). درخت ناژو را گویند. (جهانگیری). درختی است که بار نیارد. (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی). درخت صنوبر و کاج. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). درخت صنوبر. (انجمن آرا) (آنندراج). درخت ناز و نوژ باشد. (اوبهی). ناز. نوز. (فرهنگ اسدی نخجوانی). ناژ. نشنگ. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). در لغت نامهٔ اسدی در کلمهٔ ناژ و نوژ گوید: ناژ و نوژ و نشک هر سه یک درخت باشد و مانند سرو بوده و بارش چون ترنج باشد عیبه عیبه چون عیبه های جوشن. (یادداشت مؤلف). در صحاح الفرس: نشک درخت نار باشد و قیل دندان پیش سباع. (صحاح الفرس چ طاعتی ص ۱۸۸): آن که نشک آفرید و سرو سهی و آن که بید آفرید و نار و بهی. رودکی (از فرهنگ اسدی و صحاح الفرس). میر عادل زَین دین، ای آفتاب از تو به رشک ای مرا خار تو گل، خاک تو زر، نال تو نشک. سوزنی (از جهانگیری). و نیز رجوع به ناژ و ناژو شود. || انار. (صحاح الفرس) (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || دندان پیش سباع. (صحاح الفرس چ طاعتی ص ۱۸۸). دندان فیل و یا خوک و یا مار. (ناظم الاطباء). و به معنی دندان چهارگانه که گل نیز گویند، چنان که شاعر گوید: در دم اژدها و نشک پلنگ. (از فرهنگ خطی). یَشک. رجوع به یَشک شود.[ نِ ] (اِ) نوک و منقار مرغان. (ناظم الاطباء). - امثال: مرغی که انجیر میخورد نشکش کج است.[ نَ شِ ] (اِ) رجوع به نشک [ نَ ] شود.
کلمات همقافیه با «نشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر