معنی نشوی
9 بازدید
[ نَ شْ ] (اِخ) نخجوان. ضبط دیگری است از نخجوان : یارب ای خالق مکان و زمان مرسل و منزل نبی و نپی من درویش را ببخش غنی من دلریش را فرست شفی بار دیگر چنان که مطلوب است برسانم به خطهٔ نشوی. هندوشاه نخجوانی (از صحاح الفرس چ طاعتی ص ۳۰۸ ذیل لغت نپی و نشوی). رجوع به نخجوان شود.[ نَ شَ وی ی / ی ] (ص نسبی) منسوب است به نشوی. (نخجوانی). رجوع به نشوی شود.[ نَ شْ وا ] (ع ص) تأنیث نشوان است. (از اقرب الموارد). زنی مست.
کلمات همقافیه با «نشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر