معنی نشوة
4 بازدید
[ نَ شْ وَ ] (ع اِ) مستی. (منتهی الارب) (آنندراج) (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). مستی یا آغاز سکر. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). مقابل هشیاری. (آنندراج) (برهان قاطع). || بوی. (منتهی الارب) (آنندراج). رایحه. (المنجد) (اقرب الموارد). || می خوارگی. مخموری. عیش و عشرت. || شراب حاضر کردهٔ برای نوشیدن. || تریاق. اختلاط داروهای چند خصوصاً جهت دفع سم و زهر. || عطر. بوی خوش. خوش بوی. (ناظم الاطباء). || (ص) اترجة نشوة؛ ترنج همان سال. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (مص) نُشوَة. نِشوُة. رجوع به نُشوَة شود.[ نِ شْ وَ ] (ع مص) نَشوَة. نُشوَة. رجوع به نُشوَة شود.[ نُ شْ وَ ] (ع مص) بوی کردن چیزی را. (از منتهی الارب). بوی کردن خوشبوی را. (آنندراج). بوییدن چیزی را. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نِشوَة. نَشوَة. (معجم متن اللغة). || مست گردیدن. (آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد). نَشوَة. نِشوَة. (آنندراج) (المنجد) (اقرب الموارد). نَشْوْ. (المنجد) (اقرب الموارد). || دانستن خبری را و بررسیدن آن را. (از منتهی الارب) (آنندراج). تخبر و تحقیق از منشأ خبر و دانستن آن را. (از المنجد) (از اقرب الموارد). تفحص در اخبار و گیرندهٔ خبر و آگاهی و اطلاع. (ناظم الاطباء). نِشوَة. نَشوَة. (المنجد) (منتهی الارب). || نشو. رجوع به نَشْوْ شود.
کلمات همقافیه با «نشوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر