معنی نشوان
6 بازدید
[ نَ شْ ] (ع ص) مست. (از منتهی الارب) (دهار) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (از معجم متن اللغة) (از ناظم الاطباء). سکران. (المنجد) (اقرب الموارد). نشیان. (معجم متن اللغة) (آنندراج). و تأنیث آن نشوی است. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).[ نَ ] (اِخ) ابن سعیدالیمنی الحمیری مکنی به ابوسعید یا ابوالحسن . فقیه و ادیب و شاعر و لغوی قرن ششم یمن است بر عده ای از قلاع یمن تسلط یافت و به سال ۵۳۷ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین ج ۱۳ ص ۸۶) (الاعلام زرکلی ص ۱۰۹۹). و نیز رجوع به بقیةالوعاة ص ۴۰۳ و ارشادالاریب ج ۷ ص ۲۰۶ شود.
کلمات همقافیه با «نشوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر