معنی نشنشة

معنی نشنشة

4 بازدید
[ نَ نَ شَ ] (ع اِ) آواز جوشش دیگ. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آواز حرکت زره و کاغذ و لباس نو. (از اقرب الموارد) (از المنجد). خش خش. || (مص) به شتاب پوست باز کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). بشتاب پوست برکندن. (از ناظم الاطباء). زود پوست باز کردن. (تاج المصادر بیهقی). به سرعت پوست کندن. (از اقرب الموارد). کشط. (از اقرب الموارد از الاساس) (از المنجد). || شتاب خوردن گوشت را. (منتهی الارب) (آنندراج). بشتاب خوردن گوشت را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پراکندن و خوردن آنچه در ظرف است. (از اقرب الموارد). || کردن کاری را و در آن شتاب نمودن. (از اقرب الموارد). شتاب کردن در کاری. (از المنجد). || روان شدن آنچه در خنور باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || تمام شدن آنچه در ظرف است. نشنش الوعاء؛ نفض مافیه. (اقرب الموارد). نفض مافیه و نثره. (المنجد). || به منقار خود برکندن مرغ پر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بانگ کردن زره. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جوشیدن و بانگ کردن دیگ. (از ناظم الاطباء). صدا کردن دیگ به هنگام غلیان. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخت جنبانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بشدت دفع کردن و حرکت دادن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دور کردن. راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). راندن و طرد کردن: نشنش الثور؛ ساقه و طرده. (از اقرب الموارد) (المنجد). || ازار گشادن. (منتهی الارب) (آنندراج). برگشادن ازار را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکشیدن جامه از تن. (منتهی الارب) (آنندراج). برکندن جامه را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشنش السلب؛ اخذه. (اقرب الموارد) (المنجد). || گاییدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
[ نِ نِ شَ ] (ع اِ) پاره ای از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). حجر. (اقرب الموارد): نشنشة من اخشن؛ سنگی از کوهی. (منتهی الارب). حجر من جبل. (اقرب الموارد). || خو. سرشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طبیعت. (ناظم الاطباء). شنشنة. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نشنشة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید