معنی نشلیدن
5 بازدید
[ نَ دَ ] (مص) از: نشل +یدن پسوند مصدری). چنگ درزدن و درآویختن بود به چیزی. و آن را به تازی تشبث گویند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین نقل از جهانگیری). گرفتن. آویختن. (از برهان قاطع، ذیل نشل): گر تو خواهیش و گر نه به تو اندر نشلد زر او چون به در خانهٔ او برگذری. فرخی (از حاشیهٔ برهان). گرت پاید که بگذری ز سها دست خود در رکاب شاه نشل. شمس فخری. || آویختن. آویزان کردن. || به دست گرفتن و به زور گرفتن. (ناظم الاطباء). || دو چیز را با هم دوختن و چسباندن و کوبیدن. (از برهان قاطع، ذیل نشل). سروری گوید: در مؤید [ الفضلا ] و نسخهٔ میرزا [ ابراهیم ] به معنی دو چیز باشد که بر یکدیگر دوزند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «نشلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر