معنی نشق
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بوی کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). بوی بردن. (تاج المصادر بیهقی). بوییدن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). شمیدن. (یادداشت مؤلف). نَشَق. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). || در دام آویخته شدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). بسته شدن در جای. (تاج المصادر بیهقی). به دامی افتادن که از آن خلاص ممکن نیست. (از اقرب الموارد از الاساس). در دام افتادن. (از المنجد). گویند: نشق الظبی نشقا. (منتهی الارب). نَشَق. (آنندراج) (اقرب الموارد). || (اِ) بوی. (ناظم الاطباء). شم. نَشَق. (المنجد). گویند: هذا ریح مکروهةالنشق، ای الشم. (آنندراج).[ نَ شَ ] (ع مص، اِ) نشق. رجوع به نَشق شود.[ نَ شِ ] (ع ص) آن که چون به کاری درآید در آویزان باشد در وی. (از منتهی الارب) (آنندراج). مردی که در کاری افتاده باشد که از آن خلاصی نیابد. (فرهنگ خطی). آنکه چون به کاری درآید آویخته شود به آن کار به نحوی که رهائی از آن ممکن نباشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ نُ شَ ] (ع اِ) جِ نشقة. رجوع به نُشقَة شود.[ نِ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه، در ۲۸ هزارگزی مشرق ترکمان و ۲۰ هزارگزی راه تبریز به میانه، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۶۰۹ تن سکنه دارد. محصولش غلات و بزرک و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «نشق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شق» برای سرودن شعر