معنی نشع
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) به درشتی کشیدن چیزی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). به عنف چیزی را برکندن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). مَنشَع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). انتشاع. (از المنجد). || بوییدن طیب را. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || دارو به دهان کسی ریختن. (از المنجد). || دارو به دهان کودک ریختن. (از اقرب الموارد). تلقین کردن کلامی را به کس. (اقرب الموارد) (از المنجد). || شهیق. (از المنجد) (از اقرب الموارد). در سینه گردانیدن گریه را. (از ناظم الاطباء). || مزد دادن کاهن را. (از اقرب الموارد از لسان). || به صیغهٔ مجهول، آزمند کرده شدن بچیزی. (از منتهی الارب). || (اِ) مزد کارگر. جعل الکاهن. (از اقرب الموارد).[ نَ شَ ] (ع اِ) آبی که طعم آن بد شده است. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر