معنی نشط
6 بازدید
[ نُ شُ ] (ع ص، اِ) درازکشندگان رسن تا نرم گردد و دوباره تافته شود. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مفرد آن ناشط یا نشیط است. (از اقرب الموارد).[ نَ ] (ع مص) گزیدن مار. (از منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). گزیدن و نیش زدن مار کسی را. (از اقرب الموارد). || نیش زدن مار به سرعت و اختلاس کسی را. (المنجد) (از ذیل اقرب الموارد نقل از لسان). و نشظ تصحیف آن است. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || بیرون آمدن از جای. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || از جائی به جائی شدن. (زوزنی). || بردن اندوه کسی را از جائی به جائی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آب از دلو برکشیدن بی بکره. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). برکشیدن دلو را از چاه بدون استفاده از چرخه. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || گشادن گره به رفق . (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹). واگشادن گره. (زوزنی). || محکم کردن گره را. (از ذیل اقرب الموارد از لسان و اساس) (از المنجد). آسان گره بستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گره زدن ریسمان را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تند راه رفتن ناقه. (از محیطالمحیط). || نیزه زدن کسی را یا نیزه زدن بر پهلوی او. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نشط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شط» برای سرودن شعر