معنی نشستنگاه
5 بازدید
[ نِ شَ تَ ] (اِ مرکب) مکان نشستن. (آنندراج). جائی که بر آن کسی می نشیند. (ناظم الاطباء) || مجلس. (یادداشت مؤلف). || آن جائی که چیزی قرار می گیرد. (ناظم الاطباء). || اقامت گاه. (از آنندراج). محل اقامت. مسکن : آزرمی دخت به ناحیت اسدآباد قصری کرد به نام خویش کرد اندر هامون و نشستنگاهی بزرگوار بر سر تل. (مجمل التواریخ). || پای تخت. کرسی سلطان یا امیری در مملکت : لیث به خراسان بازگشت و به جیرفت آمد آنجا نشستنگاه خویش گرفت. (تاریخ سیستان). || مقعد. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). کون. (ناظم الاطباء). سرین. دبر.
کلمات همقافیه با «نشستنگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر