معنی نشز
10 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) مکان مرتفع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به نَشْزْ و نَشَز شود. || (ص) غلیظ شدید. (از اقرب الموارد). ج، نشوز، نشاز. || (مص) بلند نشستن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء). برتر نشستن. (تاج المصادر بیهقی). بلندی جستن. (آنندراج) (غیاث اللغات). نشز فی مکانه نشزاً؛ ارتفع و امتنع. (اقرب الموارد) (از المنجد). قوله تعالی:{/B إِذََا قِیلَ اُنْشُزُوا فَانْشُزُوا. ۱۶-۱۹۵۸:۱۱/}(قرآن ۵۸/۱۱). || برآمدن برجای مرتفعی از زمین. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بلند شدن از جای خود. (از ناظم الاطباء). نشسته بودن و برخاستن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشوز. (ناظم الاطباء). برجستن. (یادداشت مؤلف). برپا شدن. (فرهنگ خطی). || به شاخ خود برداشته بر زمین زدن. (از منتهی الارب). با شاخ خود از جای برداشتن و بر زمین کوبیدن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشز بقرنه: برداشت آن را به شاخ خود و بر زمین زد. (ناظم الاطباء). || شوریدن دل کسی و برآمدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نشزت نفسه؛ جاشت من الفزع. (اقرب الموارد).[ نَ شَ ] (ع ص) کهنسال توانا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مسنّ قوی. (اقرب الموارد). ج، انشاز، نشاز. || . مرد غلیظالعبل. (اقرب الموارد). مرد کلان ستبر. (ناظم الاطباء). مرد ضخم غلیظ. (از المنجد). || مرد شدید. (از المنجد). || بلندی جای. (ناظم الاطباء). رجوع به نَشْزْ و نَشَر شود.[ نَ / نَ شَ ] (ع اِ) جای بلند. (غیاث اللغات) (آنندراج) (منتهی الارب). مکان مرتفع. (اقرب الموارد) (المنجد). جای بلند و مرتفع. (ناظم الاطباء). نشاز. (اقرب الموارد). ج، نشوز، انشاز، نشاز.
کلمات همقافیه با «نشز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شز» برای سرودن شعر