معنی نشره
7 بازدید
[ نَ رَ ] (اِ) شادی ختم قرآن. (غیاث اللغات از مدار) (آنندراج از مدار) (ناظم الاطباء). || آنچه با زعفران و شنگرف به روز مکتب نشینی به روی تختهٔ طفلان نویسند. (غیاث اللغات از برهان قاطع) (آنندراج). و آن را نشرهٔ طفلان نیز گویند. (ناظم الاطباء). آنچه بر تختهٔ اطفال نویسند در مکتب. (فرهنگ خطی). رجوع به نُشرَه شود: چرخ را نشرهٔ نون والقلم است از مه نو کآنهمه سرخی در باختر آمیخته اند. خاقانی (از فرهنگ خطی).[ نُ رَ ] (ع اِ) تعویذ. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). افسون. (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء). افسونی که علاج کرده می شود به او دیوانه و بیمار. (شرح قاموس) (از حاشیهٔ برهان قاطع). حرز دیو دیده و بیمار. (یادداشت مؤلف). تعویذی است که بدان دیوانگان و بیماران و یا مردم نزار مشرف به هلاکت را درمان کنند. (از اقرب الموارد): گر جگرش خسته شد از فزع حادثات نعت محمد بس است نشره و درمان او. خاقانی. نشرهٔ من مدح امام است و بس تا نرسد ز اهرمنانم زیان.خاقانی. هیکل و نشره و حرزی که اجل باز نداشت هم به تعویذ ده شعبده گر بازدهید.خاقانی. خستگان دیو ظلم از خاک درگاهش به آب نشره کردند و به آب رخ مزعفر ساختند. خاقانی. || هدیه که برای طفلان نویسند. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مرکبی از زعفران و جز آن که لوح اطفال را کنند. (یادداشت مؤلف): از آن چون لوح طفلانم به سرخی اشک و زردی رخ که دل را نشرهٔ عید است ز آن پیر دبستانی. خاقانی. - نشرهٔ اطفال. رجوع به ترکیب نشرهٔ طفلان شود: تا کی چو لوح نشرهٔ اطفال خویش را در زرد و سرخ حلیت زیبا برآورم.خاقانی. - نشرهٔ طفلان؛ آنچه با زغفران و غیره بر روی تختهٔ اطفال نویسند. (برهان قاطع). نَشرَه؛ آنچه با زعفران و شنگرف برای کودکی که تازه به مکتب می رود بر روی لوح نویسند و آن را نشرهٔ طفلان نیز گویند. (ناظم الاطباء): نوشتم ابجد تجرید پس چون نشرهٔ طفلان نگاریدم به سرخ و زرد ز اشک دیده، سربابش. خاقانی. || دعائی که با زعفران نویسند. (انجمن آرا). رجوع به نشرة [ نُ رَ ] شود.
کلمات همقافیه با «نشره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر