معنی نشر

معنی نشر

5 بازدید
[ نَ ] (اِخ) (یوم الـ ...) روز قیامت. (از المنجد).
[ نَ ] (ع اِ) پراکندگی. گستردگی. انتشار. (ناظم الاطباء) || مجازاً، زندگی. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). || بوی خوش. (غیاث اللغات). (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ریح طیبة یا هر بوئی. (از اقرب الموارد) (المنجد). هر بوئی، یا بوی دهان زن یا بوی بغل بعد از خفتن. || گر. خارش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جرب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || گروه پراکنده که سرور ندارند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نَشَر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به نَشَر شود. || گیاه خشک دیگر بار سبز شده و آن بدء علف است. (منتهی الارب) (آنندراج). گیاه خشک شده که پس از باران آخر تابستان دوباره سبز شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (مص) پراکنده کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹) (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). متفرق ساختن. (از المنجد). || پراکنده کردن شبان گوسپندان را پس از آنکه آنها را در جائی جمع کرده بوده. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پراکنده و فاش کردن خبر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). آشکارا کردن خبر. (زوزنی). فاش کردن خبر. (غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء). || پراکنده شدن برگ . (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || آشکارا شدن خبر. (تاج المصادر بیهقی). || گستردن. (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (از آنندراج). مقابل طی. (از المنجد). گشادن. باز کردن. پهن کردن. خلاف لف. مقابل طی به معنی درنوردیدن و درپیچیدن. (یادداشت مؤلف). || باز کردن جامه. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) بسط و گستردن جامه را. (از اقرب الموارد). بسط. (از المنجد). || باز کردن نامه. (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹) (تاج المصادر بیهقی). || دگر باره سبز شدن گیاه. (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (از آنندراج). || نبات رویانیدن زمین از باران بهاری. (از منتهی الارب) (آنندراج). زنده گردیدن زمین و گیاه رویانیدن. (از ناظم الاطباء). سبز شدن زمین بر اثر فرارسیدن بهار. (از المنجد). || روییدن گرفتن گیاه. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بدءالنبات. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برگ برآوردن درخت. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || زنده شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نشور. (ناظم الاطباء). زنده شدن مردگان. (از اقرب الموارد). || زنده کردن. (زوزنی) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمهٔ علامهٔ جرجانی ص ۹۹) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). نشور. (اقرب الموارد) (المنجد). زنده کردن خداوند مردگان را؛ فکانهم خرجوا و نشروا بعد ماطووا. (از اقرب الموارد). || بعث. (یادداشت مؤلف). برانگیختن و زنده کردن و آشکار نمودن. (فرهنگ خطی). || دمیدن بر کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گویند: نشره و نشر عنه و نشر فیه. || وزیدن باد در روز ابرناک. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بریدن چوب به ارّه. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بریدن به ارّه چوب را. (زوزنی). بریدن به اره و دستبره. (تاج المصادر بیهقی). نحت. (اقرب الموارد) (المنجد). || نشرة بر مریض یا دیوانه دمیدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشر عن المجنون او مریض؛ عوّذه بالنشرة. (از المنجد).
[ نُ شُ ] (ع اِ) جِ نشور. رجوع به نشور شود. || (مص) بیرون آمدن مذی مردم. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). خروج آب ذوق از انسان هنگام عشقبازی.
[ نَ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان، در ۴۰ هزارگزی جنوب شرقی همدان، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۷۷۳ تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات، محصولش حبوبات و لبنیات و محصولات صیفی و انگور، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیبافی است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ نَ شَ ] (ع ص، اِ) پراگنده و پراگندگان. واحد و جمع یکسان آمده. (غیاث اللغات) (آنندراج) (منتهی الارب). گروه پراگنده که سرور ندارند. (منتهی الارب). گروه پراکنده که سرور و رئیسی ندارند تا آنها را جمع کند. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء). نَشر. (ناظم الاطباء) (از المنجد) (اقرب الموارد). || منتشر. (اقرب الموارد) (المنجد). || (مص) پراکنده شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || گر رسیده شدن شتران. (از منتهی الارب). منتشر شدن جرب در مواشی. (از المنجد) (اقرب الموارد). گرفتار جرب شدن شتران. (ناظم الاطباء). || پراکنده گردیدن گوسپندان به شب جهت چرا. (از منتهی الارب) (از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نشر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید