معنی نشد
8 بازدید
[ نَ شُ ] (مص مرخم) نشدن. ناشدن. - امثال: کار نشد ندارد؛ همه کاری ممکن است. هیچ کاری ممتنع و محال نیست. (یادداشت مؤلف).[ نَ ] (ع مص) جستن گمشده را. (آنندراج). طلب کردن و جستن گمشده را. (از ناظم الاطباء) (از المنجد). نشدة. نشدان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). || تعریف نمودن [ گمشده را ] . (آنندراج). تعریف کردن [ گمشده را ] . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشدان. نشدة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). || بشناختن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سوگند دادن به خدا. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). سوگند بردادن. (تاج المصادر بیهقی). || نشدتک اللََّه گفتن کسی را؛ یعنی به خدای می پرسم ترا، چنانکه گوئی فرایاد او می آوری. (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || در تداول عرب: مدح. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نشد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شد» برای سرودن شعر