معنی نشت

معنی نشت

6 بازدید
[ نَ ] (ص) در خراسان نشت به معنی زرد است، گویند «انگور قدری نشت شده»؛ نیز پارچهٔ نیم سوخته را که از نزدیک گرفتن با آتش زرد شده نشت گویند. (از فرهنگ نظام). طبری: نشت (جل، کهنه و پوسیده) در گیلکی به معنی چین دار و تا شده (کاغذ، جامه و غیره) است. در اراک: زمین نرم (مانند زمین باغچه که خوب بیل زده و کلوخهای آن کوبیده شده باشد) یا زمینی که بر اثر ذوب شدن یخ زمستانها خاک آن از هم باز شده باشد. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || خراب. ضایع. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (انجمن آرا). ویران. (ناظم الاطباء). || سست. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (جهانگیری). زبون. (برهان قاطع). ناتوان. نااستوار. (ناظم الاطباء). || پژمرده. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || فانی. (ناظم الاطباء). || (اِ) در گناباد و قزوین و گیلان به معنی: نفود آب در چیزی. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || در کرمان و فارس: تراویدن و نفوذ کردن آب و بخصوص روغن از ظرفش. رجوع به نشت آب و نشت کردن و نشتی شدن شود.
[ نِ ] (ص) خوش. (جهانگیری) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نیک. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). با وشت MMM وش قیاس شود. (از حاشیهٔ برهان چ معین). تندرست. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید