معنی نشان بودن
4 بازدید
[ نِ دَ ] (مص مرکب) انگشت نما بودن. (یادداشت مؤلف). - نشان بودن به...؛ بدان صفت نام بردار و عَلَم بودن : صد از نامداران و گردنکشان که بودند هر یک به مردی نشان.فردوسی. چون ملت رسول به پاکی ستوده ای چون رحمت خدای به نیکی نشانیا. ابوالفرج رونی. گرچه بازوی هنر داری و دست و دل کار ورچه در جنگ بدین هر سه نشانی و سمر. فرخی. - نشان بودن در...؛ معروف بودن. سرشناس بودن. مشارٌ بالبنان بودن : پذیره شدندش همه سرکشان که بودند در پادشاهی نشان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نشان بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر