معنی نشاف
5 بازدید
[ نَ ] (اِ) جنون. دیوانگی. خبط. (غیاث اللغات از لطایف اللغات) (آنندراج): که چرا پیغام خامی از گزاف بردم از بی دانشی و از نشاف.مولوی.[ نِ ] (ع اِ) جِ نشفة. رجوع به نشفة شود.[ نَ شْ شا ] (ع ص) جاذب. در خود کشنده. (غیاث اللغات) (آنندراج). - کاغذ نشاف؛ کاغذی که بدان خط تازه نبشته را بخشکانند. (ناظم الاطباء). نشافه. آب خشک کن. مرکب خشک کن. || آن که گردهٔ نان بر سر دیگ تر کند و تنها خورد. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و تأنیث آن نشافة است. (از اقرب الموارد).[ نِ ] (اِ) خشکی دهان از شدت گرسنگی. (از ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || نادانی. غفلت. (ناظم الاطباء). رجوع به نَشاف شود.
کلمات همقافیه با «نشاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر