معنی نشاسته
11 بازدید
[ نِ / نَ تَ / تِ ] (اِ) نشا. (منتهی الارب) (زمخشری) (تحفهٔ حکیم مؤمن). نشاستج. (زمخشری) (تحفهٔ حکیم مؤمن). لباب حنطة. (بحر الجواهر). نشاء. (منتهی الارب). املون. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ارجوان. (منتهی الارب). آبگون. لباب الحنطة. (یادداشت مؤلف). مغز گندم خیسانیده. لباب الحنطة المغسولة. (از بحر الجواهر). به فتح، نه به کسر، معروف است. چون در ساختن آن دردی مغز گندم در آب می نشانند به همین سبب نشاسته گویند. (از غیاث اللغات) (آنندراج). || رنگی سرخ تر از بهرمانی. (یادداشت مؤلف). نشا. نشاستج. ارجوان. ارغوان. (یادداشت مؤلف از نخب الذخائر فی احوال الجواهر للسنجاری ص ۴).
کلمات همقافیه با «نشاسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر