معنی نش

معنی نش

5 بازدید
[ نَ ] (اِ) سایه. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). با نسا قیاس شود. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || سایه گاه که جای سایه است. (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). با نسا قیاس شود. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین) (از انجمن آرا از مؤید) (آنندراج). سایهٔ کلاه دراز (؟). (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف سایه گاه است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || مشابه. برابر. مانند. || نشتر. || درخت سرو دشتی. (ناظم الاطباء).
[ نَ ] (حرف نفی +ضمیر) از: نه (از ادات نفی) +اش (ضمیر). نه او را. مخفف نه او را: گنبدی نهمار بربرده بلند نش ستون از زیر و نه بر سرش بند. رودکی. نش آهن درع بایستی نه دلدل نه سرپایانش بایستی نه مغفر.دقیقی. نش از آفرین بار و نز غم نژند نه شرم از نکوهش نه بیم از گزند.اسدی.
[ نَ ش ش ] (ع اِ) بیست درم سنگ و آن نیم اوقیه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). نصف اوقیة و گفته اند بیست درهم. (از بحر الجواهر). نصف وقیه که عبارت از بیست درم باشد. (ناظم الاطباء). نصف اوقیه. (از اقرب الموارد). || نیمی از هر چیز. (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نشّ الدرهم و نشّ الرغیف. (اقرب الموارد). || رطوبتی که بر اثر باران در دیوار پدید آید. (از المنجد). || (مص) آمیختن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مخلوط کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || کوبیدن و سائیدن. کوفتن و سائیدن. (از اقرب الموارد). کوفتن چیزی را. (از المنجد). سهک. دقّ. (اقرب الموارد). || نرم راندن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). به آرامی راندن شتران را. (از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به دو نیم کردن. (از ناظم الاطباء). || صدا کردن آب در کوزهٔ تازه. (از المنجد). شنیده شدن صدای آب در کوزه ای که دیرگاهی دور از آب مانده است و چون در آن آب ریزند صدائی شبیه به جوشیدن کند و همچنین است صدائی که از حوض در گرمای شدید شنیده شود چون آبش اندازند. (از اقرب الموارد). نشیش. (المنجد). || ترشح کردن کوزه . آب پس دادن کوزه. || جوشیدن شراب. نشیش: نشّ النبیذ؛ غلی. || شنیده شدن صدای گوشت در دیگ یا تابه: نَشَّت اللحمة؛ قطرت ماءً. (از المنجد). نشیش. (المنجد) (اقرب الموارد). || آب غدیر شروع به فرورفتن کردن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشیش. (المنجد) (اقرب الموارد). رو به خشکیدن نهادن آبگیر. || خشکیدن آب رطب. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشیش. (المنجد) (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید