معنی نسیم شمال

معنی واژه نسیم شمال

7 بازدید
[ نَ مِ شَ / شِ / شُ ] (اِخ) اشرف الدین حسینی (سید...)، فرزند سیداحمد قزوینی. از شاعران و روزنامه نویسان صدر مشروطیت است. وی به سال ۱۲۸۸ هـ . ق. در شهر رشت تولد یافت و پس از تحصیلات مقدماتی به سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل روانهٔ بین النهرین شد و پس از پنج سال اقامت در آن سامان به رشت بازگشت و در آنجا روزنامهٔ نسیم شمال را منتشر ساخت. پس از برقراری مشروطه به تهران آمد و روزنامهٔ نسیم شمال را در تهران با مقالات و اشعاری انتقادی و درخور فهم عوام منتشر کرد، و قبول عام یافت و خود وی نیز به مناسبت نام روزنامه اش به نسیم شمال معروف گشت. سیداشرف الدین در زمرهٔ نخستین شاعرانی است که به عهد مشروطه به زبان مردم و از زبان تودهٔ مردم محروم شعر سرود و مقاله نوشت. وی در اواخر عمر به فقر و جنون مبتلا گشت و سرانجام در سال ۱۳۱۳ هـ . ش. در نهایت تنگدستی و پریشانی درگذشت. اشعار او اغلب در نسخه های نسیم شمال چاپ و جداگانه نیز به صورت مجموعه ای منتشر شده است. از اوست: این درشکه بشکسته لایق سواری نیست این سگ گر مفلوک تازی شکاری نیست این خر سیاه لنگ قابل مکاری نیست این حریف تریاکی پهلوان کاری نیست این زمین بی حاصل جای آبیاری نیست در جبین این کشتی نور رستگاری نیست * مقصد وکیلان را عاقلانه سنجیدیم مشرب وزیران را عالمانه فهمیدیم خاک پاک ایران را عارفانه گردیدیم هرچه را نباید دید ما یکان یکان دیدیم این زمین بی حاصل جای آبیاری نیست در جبین این کشتی نور رستگاری نیست * هست مدت نه سال خلق پارلمان دارند هم به آسمان عدل بسته ریسمان دارند اندر این بهارستان کعبهٔ امان دارند باز هرچه می بینم خلق الامان دارند کار ملت مظلوم غیر آه و زاری نیست در جبین این کشتی نور رستگاری نیست. * تا چند کشی نعره که قانون خدا کو؟ گوش شنوا کو؟ آنکس که دهد گوش به عرض فقرا کو؟ گوش شنوا کو؟ در خانهٔ همسایه عروسی است آملا به به بارک اللََّه آن شاخ نباتی که شود قسمت ما کو؟ گوش شنوا کو؟ پرسید یکی رحم و مروت به کجا رفت؟ گفتم به هوا رفت مرغی که برد کاغذ ما را به هوا کو؟ گوش شنوا کو؟ حلوای معارف که جوانان همه بردند در مدرسه خوردند آلوطی حسن قسمت درویش کته پا کو؟ گوش شنوا کو؟ یک نیمهٔ ایران ز معارف همه دورند نیمی شل و کورند اندر کف کوران ستم دیده عصا کو؟ گوش شنوا کو؟
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید