معنی نسیان
6 بازدید
[ نِ سْ ] (ع اِمص) فراموشی. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) (غیاث اللغات). فرامشت کاری. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). وهل. (منتهی الارب). مقابل حفظ و ذکر و یاد. فروشدن از خاطر. فرامشتی : تو را نفس کلی چو بشناسی او را نگه دارد از جهل و نسیان و عصیان. ناصرخسرو. گنه به نسیان آرند بندگان عزیز من ار گناه نیارم بود ز نسیانم.سوزنی. چون کریمان کز عطای داده نسیانشان بود عفو حق را از خطای خلق نسیان دیده اند. خاقانی. بسپرده شدم به پای اعدا مسپار مرا به دست نسیان.خاقانی. لا واللََّه و بحق کعبه و روان رکن الدوله که به نسیان آن مساعی... همداستان نباشم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷). چون که پرّش سوخت توبه می کند آز و نسیانش بر آتش می زند.مولوی. گنهکار را عذر نسیان بنه.سعدی. || (مص) فراموش کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹) (آنندراج) (زوزنی) (غیاث اللغات) (منتهی الارب). نِسْی. نسایة. نسوة. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). از یاد کردن. از یاد بردن. || گذاشتن و ماندن چیزی را. (از منتهی الارب). ترک. (یادداشت مؤلف).[ نَ سْ ] (ع ص) آن که فراموشی بر وی غالب باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (غیاث اللغات). فراموشکار.[ نَ سْ / نِ سْ ] (اِ) مخالفت. خلاف کردن. (برهان قاطع) (آنندراج). مخالفت. (صحاح الفرس). || (ص) مخالف. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی): من آنگاه سوگند نسیان خورم کز این شهر من رخت برتر برم.بوشکور.[ نَ سَ ] (ع اِ) تثنیهٔ نسا است. (منتهی الارب). رجوع به نسا شود.
کلمات همقافیه با «نسیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر