معنی نسپاس
5 بازدید
[ نَ ] (ص مرکب) ناسپاس. (از ناظم الاطباء). ناشکر. ناحقگزار. کافرنعمت. حق ناشناس : بدین بخششت کرد باید بسند مکن جانْت نسپاس و دل را نژند.فردوسی. کافرنعمت و نسپاس گشت کافرنعمت را شدت جزاست.فرخی. نبوم ناسپاس از او که ستور سوی فرزانه بهتر از نسپاس.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نسپاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر