معنی نسو
5 بازدید
[ نَ سَ / سُو ] (ص) نسود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین) (آنندراج). چیزی نرم و ساده و هموار و لخشان و لغزنده و بی درشتی و خشونت را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). املس. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل) (مهذب الاسماء). چیزی بی خشونت و درشتی که در غایت لغزندگی باشد. (جهانگیری). نرم. هموار. (غیاث اللغات). با شین نقطه دار [ نشو ] نیز هست. (برهان قاطع). صاف. نرم. صیقلی: الاغلاق؛ نسو شدن یعنی لشن و لغزنده شدن. (مجمل). التملس؛ نسو شدن. (مجمل). المص؛ نسو شدن رسن یعنی لشن و لغزان شدن. (مجمل): نسو بود از آنگونه دیوار اوی که مانند آئینه بنمود روی.لبیبی. چون آئینه که تا روی وی راست و نسو باشد صورتها قبول می کند از هرچه صورت دارد، چون درشت شود و زنگار بخورد آن صورت قبول نکند. (کیمیای سعادت). و سقنقور پوستش املس و نسو [ باشد ] . (ریاض الادویه). - سنگ نسو؛ رخام. (نصاب). - نسو کردن؛ جلا دادن و لخشان کردن. (ناظم الاطباء): اِخلاق؛ کهنه کردن و کهنه پوشانیدن و نسو کردن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «نسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر