معنی نسنسة
4 بازدید
[ نَ نَ سَ ] (ع مص) راندن. || زجر کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به شتاب پریدن مرغ. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شتافتن مرغ در پریدن. (فرهنگ خطی) (از اقرب الموارد). || سرد وزیدن باد. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). باد سرد وزیدن. (ناظم الاطباء). || سست شدن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: نسنس الرجل.
کلمات همقافیه با «نسنسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر