معنی نسفی
5 بازدید
[ نَ سَ ] (ص نسبی) منسوب است به نسف از بلاد ماوراءالنهر. (از سمعانی). نخشبی. رجوع به نسف و نخشب شود.[ نَ سَ ] (اِخ) رجوع به عمربن محمد نسفی شود.[ نَ سَ ] (اِخ) حسین بن خضر نسفی. از فقهای حنفی قرن پنجم است. از مردم بخارا بود. مدتی را در بغداد به سر برد و سرانجام به بخارا بازگشت و در همانجا به سال ۴۲۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: الفوائد و الفتاوی. (از الاعلام زرکلی ذیل حسین بن خضر). و رجوع به الفوائد البهیة ص ۶۶ شود.[ نَ سَ ] (اِخ) عبداللََّه بن احمد، معروف به حافظالدین نسفی، مکنی به ابوالبرکات. از ائمهٔ فقه و مصنفین سنت است. او راست: ۱- عمدة عقیدة اهل السنة و الجماعة. ۲- کشف الاسرار، در اصول. ۳- کنزالدقائق، در فروع مذهب حنفی. ۴- مدارک التنزیل و حقائق التأویل، معروف به تفسیر نسفی. ۵- منارالانوار، در اصول فقه. وی به سال ۷۱۰ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از معجم المطبوعات ستون ۱۸۵۰). و رجوع به قاموس الاعلام ج ۶ شود.[ نَ سَ ] (اِخ) عمربن محمد نسفی سمرقندی، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوحفص و معروف به مفتی الثقلین. متکلم اصولی و فقیه و مفسر و محدث قرن پنجم است. قریب یکصد رساله در مباحث فقهی و دینی تصنیف کرده است، از آنجمله است: طلبةالطلبة، در اصطلاحات فقهی مذهب حنفی و نیز العقائد النسفیة که علامه سعدالدین تفتازانی آن را شرح کرده است. وی به سال ۴۶۱ هـ . ق. در نسف تولد یافت و در ۵۳۷ در سمرقند درگذشت. (از معجم المطبوعات ستون ۱۸۵۴).[ نَ سَ ] (اِخ) میمون بن محمد نسفی، مکنی به ابوالمعین. فقیه اصولی و مؤلف کتابهای تبصرةالادلة و بحرالکلام در توحید است. وی به سال ۵۰۸ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المطبوعات ستون ۱۸۵۵).
کلمات همقافیه با «نسفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر