معنی نسرم
6 بازدید
[ نَ رَ ] (اِ) جائی که آفتاب بر او نیفتد. مقناة. مقنوه. (یادداشت مؤلف). رجوع به نَسَر شود.[ نَ رَ ] (اِخ) نام بتی است به صورت زنی در بتخانهٔ بامیان نزدیک به سرخ بت و خنگ بت. (برهان قاطع) (از فرهنگ نظام) (از انجمن آرا) (از جهانگیری). از کوه تراشیده اند، به شکل زنی است و از آن دو خردتر است و از آثار بودائیان، چه وقتی خراسان ایران مذهب بودائی داشته. (فرهنگ نظام). و او را «ستوا» هم می گویند. (برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «نسرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر